تبليغاتX
ایرانیان

نميدونم اين چه عادت بدي که ما هميشه روز مادر به ياد خوبي هاي مادرمان مي افتيم؟!

من خودم به شخصه خيلي به درستي حق فرزندي را برای مادرم ادا نکردم و بعضي موقع ها که به گذشته برميگردم ،از خودم خجالت ميکشم...

سعي ميکنم از اين به بعد بيشتر در کنارش باشم چون ميدونم الان تنها همکلامش من هستم .
اين متن (ترجمه شده) و زيبا را تقديم به مادرم مي کنم و فرياد ميزنم :
مادر،هميشه دوستت دارم

----------------------------------------------------------------

وقتي که تو ۱ ساله بودي، اون (مادرت) بِهت غذا ميداد و تو رو تر و خشک مي کرد ...
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي!

وقتي که تو
۲ ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري.
تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که  وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي!

وقتي که
۳ ساله بودي، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر مي کردي !

وقتي
۴ ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوري، ازش تشکر مي کردي!

وقتي که
۵ ساله بودي، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به مهد کودک بري.
تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي !

وقتي که
۶ ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي ...!

وقتي که
۷ ساله بودي، اون، برات یک توپ فوتبال خريد.
تو هم، با شکستن پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي!!!

وقتي که
۸ ساله بودي، اون، برات بستني خريد.
تو هم، با چکوندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي!

وقتي که
۹ ساله بودي، اون، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي!

وقتي که
۱۰ ساله بودي، اون، تمام روز رو رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره...
تو هم با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کني ازش تشکر کردي !

وقتي که
۱۱ ساله بودي، اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردي: ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه !

وقتي که
۱۲ ساله بودي، اون دلسوزانه تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِونی بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردي: صبر کردي تا از خونه بيرون بره و بعد ...

وقتي که
۱۳ ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني.
تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري!

وقتي که
۱۴ ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردي: با فراموش کردن  نوشتن يک نامه ساده !!!

وقتي که
۱۵ ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه ...
تو هم، ازش تشکر کردي: با قفل کردن درب اتاقت!

وقتي که
۱۶ ساله بودي، اون بهت رانندگي ياد داد ...
تو هم ،هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي ؛ اینجوری ازش تشکر کردي!

وقتي که
۱۷
ساله بودي،و وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود :
تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي

وقتي که
۱۸ ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که  تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي!

وقتي که
۱۹ ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتي و بچه ننه نشون بدي!!!

وقتي که
۲۰ ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !

وقتي که
۲۱ ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم!!!

وقتي که
۲۲ ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني؟!

وقتي که
۲۳ ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت و قدیمی هستن!

وقتي که
۲۴ ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !

وقتي که
۲۵ ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه...
تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!!!

وقتي که
۳۰ ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، همه چيز ديگه تغيير کرده !!!

وقتي که
۴۰ ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازش تشکرکردي!

وقتي که
۵۰ ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي!!!


و سپس، يک روز، اون، به آرامي از دنيا ميره  و تمام کارهايي که در حق مادرت انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد ...

----------------------------------------------------------------


اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني : با كوچكي يك بوسه تا بزرگي گفتن : مادر دوستت دارم ...

 

نوشته شده توسط ملوان1357 در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 8:6 | لینک ثابت |

دانستنيهاي جالب

1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

4. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

5. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از
خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

 

۶. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

 

7. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

 

۸. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.


9. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

10. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.


 

11. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

12. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

13. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.

نوشته شده توسط ملوان1357 در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 14:24 | لینک ثابت |

چند نکته در مورد خانمها

1-برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.

2- با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.

3- با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

4-با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.

5- با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.

6- با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی  انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.

7- با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین ...حرف هاتونو باور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی)

 چند نکته در مورد آقايان

۱-تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند

۲- در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند،ولی در هر صورت وقت  واسه خانوم ها دارند.

۳-در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند، ولی اون ها رو  به حساب نمی آرن.

۴- در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.

۵- در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست،ولی بازم شانس‌شون رو  روی تور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن.

۶- در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن،ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.

۷- در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی  بقیه خانوم ها امتحان کنند.(نمی دونن شانس فقط یک بار در خونهً آدمو میزنه)

نوشته شده توسط ملوان1357 در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 14:11 | لینک ثابت |

سلامي دوباره

متاسفانه طي فراخواني که نوشته بودم مبني بر پيغام گذاشتن دانشجويان نراق متاسفانه پيغام هاي کمي اومد شايد من درست اطلاع رساني نکردم. واسه همين دوباره از تمامي دوستان که قبلا دانشجو نراق بودند يا هستند و يا اطلاع دارند که وبلاگشون چيه يه خبر بدند که از اين طريق گروهي تشکيل بشه که فکر کنم جالب بشه.

منتظرم.

نوشته شده توسط ملوان1357 در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 16:4 | لینک ثابت |

 

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟

یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید.

نوشته شده توسط ملوان1357 در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 9:11 | لینک ثابت |

wowwww

نوشته شده توسط ملوان1357 در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 6:59 | لینک ثابت |

گفتگو با خدا

I dreamed , I had an interview with god.
خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم .

God? asked
خدا گفت :
So you would like to interview me !
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟
I said ,If you have the time.
گفتم اگر وقت داشته باشيد.
God smiled ,
خدا لبخند زد.
My time is eternity.
وقت من ابدي است.
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟
What surprises you most about human kind ?
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟
God answered :
خدا پاسخ داد:
That they get bored with child hood .
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،
They rush to grow up and then ,
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،
long to be children again .
حسرت دوران کودکي را مي خورند.
That they lose their health to make money .
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،
and then ,
و بعد
lose their money to restore their health .
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند.
That by thinking anxiously about the future,
اينکه با نگراني نسبت به آينده
They forget the present ,
، زمان حال را فراموش مي کنند.
such that they live in nether the present ,
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند ،
And not the future .
نه در آينده
That they live as if they will never die ,
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.
and die as if they had never lived .
وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.
God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت
we were silent for a while .
و مدتي هر دو ساکت مانديم.
And then I asked :
بعد پرسيدم
As the creator of people ,
به عنوان خالق انسانها
What are some of life lessons you want them to learn?
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟
God replied , with a smile ,
خداوند با لبخند پاسخ داد :
To learn they can not make any one love them .
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود

كرد
but they can do is let themselves be loved.
اما مي توان محبوب ديگران شد.
T o learn that it is not good to compare themselves
to others.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند
To learn that a rich person is not one who has the
most,
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.
but is one who needs the least.
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.
To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،

, and it takes many years to heal them.
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.
To learn to forgive by practicing for giveness .
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.
T o learn that there are persons who love them
dearly.
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.
But simly do not know how to express or show
their feelings.
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.
T o learn that two people can look at the same
thing,
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،
and see it differently.
اما آن را متفاوت ببينند.
To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others.
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.
The must forgive themselves.
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم
ALWAYS
هميشه

نوشته شده توسط ملوان1357 در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 12:59 | لینک ثابت |

اگر می خواهید بدانید تا چه اندازه خوشبخت هستید پرسش نامه زیر را پر کنید.

1-وقتی مساله ای را می بازم از آن لذت نمی برم.

در ست                           غلط

2-وقتی کسی در مورد من لطیفه ای می گوید از آن لذت می برم.

درست                              غلط

3-وقتی کسی از دوستانم در حضور من جایزه ای را می برد خوشحال می شوم.

درست                              غلط

4-اگر کسی در صف از من جلو بزند اعتراض می کنم.

در ست                          غلط

5-خیلی زود از سرگرمی ها و تفریحات حوصله ام سر میرود.

درست                        غلط

6-اغلب روزها خیالپردازی میکنم.

درست                        غلط

7-آرزوهای زیادی دارم.

درست                        غلط

8-بیش از اندازه چاق هستم.

درست                       غلط

9-از خواندن رمان لذت می برم.

درست                       غلط

10-از خوابیدن متنفرم.

درست                  غلط

11-فکر میکنم جذاب هستم.

درست                  غلط

12-انتقادات را به خوبی پذیرا می شوم.

درست                         غلط

*محاسبه امتیازات:

با توجه به جوابهای زیر در ازای هر جواب مشابه به خود یک امتیاز بدهید.

1-غلط 2-درست 3-درست4-غلط 5-غلط 6-غلط7-غلط 8-غلط 9-درست

10-غلط 11-درست 12-درست

.اگر امتیاز شما بین 12-9 شده است :

نسبت به دیگران انسان خوشبختی هستید.میان انتظاری که از زندگی دارید و آنچه از آن میگیرید تعادل برقرار کرده اید. اشخاص با امتیاز بالا مانند شما از تعادل اجتماعی خوبی بهره مندند.شما از سیاست زندگی کن و بگذار دیگران زندگی کنند پیروی می کنید.

اگر امتیاز شما بین 8-5 :

شما فرازو نشیب خودتان را دارید.اما در اغلب موارد به شکل متعادل و متوسطی خوشبخت هستید.اشتیاق سوزانی برای تغییر دادن زندگی تان ندارید .شما اگر با اشخاص خوشبختتر از خود معاشرت کنید در وضعیت بهتری قرار می گیرید.

اگر امتیاز شما بین 4-0 :


می توانید به مراتب خوشبختتر از این باشید.جوابهای خود را مرور کنید.سعی کنید ببینید چه می توانید بکنید تا از این که هست بهتر شوید.

نوشته شده توسط ملوان1357 در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 11:47 | لینک ثابت |

فرمان فتعليان متولد 29 آذرماه 1349 - تهران - است كه از پنج سالگي ساز ويولن را در کانون موسيقي وابسته به صدا و سيماي آموخت. او پس از چندي بدون استاد، ساز گيتار را به‌عنوان ساز تخصصي خود در رشته‌ي فلامنکو انتخاب كرد و از سال 1368 شاگرداني در اين رشته تربيت کرد. علاقه‌ي وي به موسيقي کلاسيک هندوستان او را از سال 1371 به اين کشور کشانده است. تحقيقات او در موسيقي قوالي و تحصيل ساز تبلا نزد اساتيد هند، اولين ثمره‌ي اين سفر بود که در برگشت از اين سفر گروه موسيقي را به نام گروه "ايليا" تشکيل داد.

فرمان فتعليان متولد 29 آذرماه 1349 - تهران - است كه از پنج سالگي ساز ويولن را در کانون موسيقي وابسته به صدا و سيماي آموخت. او پس از چندي بدون استاد، ساز گيتار را به‌عنوان ساز تخصصي خود در رشته‌ي فلامنکو انتخاب كرد و از سال 1368 شاگرداني در اين رشته تربيت کرد. علاقه‌ي وي به موسيقي کلاسيک هندوستان او را از سال 1371 به اين کشور کشانده است. تحقيقات او در موسيقي قوالي و تحصيل ساز تبلا نزد اساتيد هند، اولين ثمره‌ي اين سفر بود که در برگشت از اين سفر گروه موسيقي را به نام گروه "ايليا" تشکيل داد.

گفته مي‌شود، نخستين مجوز کنسرت گيتار بعد از انقلاب از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به‌نام اين گروه موسيقي صادر و در مهر ماه 1371 در کانون فرهنگي کودکان و نوجوانان (ايران- آمريکا سابق) در سه شب برگزار شد. برگزاري اين کنسرت‌ها تا سال 1377 ادامه داشت تا اينکه در همان سال در نخستين جشنواره‌ي موسيقي مردمي از سوي هيات داوران، برنده‌ي لوح درخشش ويژه‌ي جشنواره شد.

گروه موسيقي ايليا از سال 1377 تا به امروز کنسرت‌هايي را در تهران برگزار کرده است و همچنان به کار فرهنگي خود براي مخاطبان خوب اين گروه ادامه مي‌دهد.

آلبوم‌هاي اين گروه عبارتند از مقيم، آلبوم sai sumananjali vol.2 در هندوستان، راه عشق، مست وخراب. اين گروه آلبوم جديد "مردم بيگانه" را آماده‌ي انتشار كرده‌اند.

نوشته شده توسط ملوان1357 در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 11:33 | لینک ثابت |

1) به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!!!

2) تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

نوشته شده توسط ملوان1357 در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 11:18 | لینک ثابت |